یادم می آید من را هم غریبه ای در پارک برد و من یکی را درست در پارک به او دادم. دیکش را همان جا در بوته مکیدم...
پرابهو| 33 چند روز قبل
برادر یکی از همکلاسی هایش تصمیم گرفت صورتش را نفروشد و به دوست دختر خواهرش لعنتی زد. و وقتی خیلی خوب پیش رفت، او را در تمام سوراخ هایش لعنت کرد و او را با تقدیرش دوش داد. چنین زیبایی را باید هر جا که ممکن است کوبید، چنین هدیه ای را نباید از دست داد.
یادم می آید من را هم غریبه ای در پارک برد و من یکی را درست در پارک به او دادم. دیکش را همان جا در بوته مکیدم...
برادر یکی از همکلاسی هایش تصمیم گرفت صورتش را نفروشد و به دوست دختر خواهرش لعنتی زد. و وقتی خیلی خوب پیش رفت، او را در تمام سوراخ هایش لعنت کرد و او را با تقدیرش دوش داد. چنین زیبایی را باید هر جا که ممکن است کوبید، چنین هدیه ای را نباید از دست داد.
بنابراین، هنگامی که؟