کوستیا، به من بگو جی دی می دانم که اینجا نشسته ای.
Adzhiit| 33 چند روز قبل
# آنها را در تمام بیدمشک هایشان لعنت می کردم #
دانیال| 22 چند روز قبل
پسر عاشق دختر شد، ابتدا او را نوازش کرد و سپس به لذت های نفسانی رفت. لباس، لباس زیر، ملافه، همه سفید. او دختر را از خوشحالی فریاد زد و سپس روی شپشک هایش تقدیر کرد.
من می خواهم جای او را بگیرم!
♪ من ستاره نمی شدم ♪
کوستیا، به من بگو جی دی می دانم که اینجا نشسته ای.
# آنها را در تمام بیدمشک هایشان لعنت می کردم #
پسر عاشق دختر شد، ابتدا او را نوازش کرد و سپس به لذت های نفسانی رفت. لباس، لباس زیر، ملافه، همه سفید. او دختر را از خوشحالی فریاد زد و سپس روی شپشک هایش تقدیر کرد.